غزل اول

بانو غزلم ، از تو که آقا بهتر ؟

و او ... / هق هق

سهم من از با تو بودن

الهم عجل لولیک الفرج

خود نمایی

روز سوم

به تو عادت نکرده ام

غزل اول

بانو غزلم ، از تو که آقا بهتر ؟

و او ... / هق هق

سهم من از با تو بودن

الهم عجل لولیک الفرج

خود نمایی

روز سوم

به تو عادت نکرده ام

قـلـم اصـلا ، غــــزل گـفـتـن نـمـی دانـد ، و در شـعـر ِ بـــَدَ ل اوّل
نه تصویری ، نه مـوزیـکی ، نه احساسـی که با شـعـرم قـرین باشد
نه چـشـــم انــــداز ِ زیبایـی ، نـه بالایـی ، نه شکـلــی در مـَـثــَل اوّل
از اوّل جـستـجـو کــردم کـه دیـوارم بــه دیــوار ِ « خـوشـی » باشد
و در آخــَـر نــوشـــتـه ، خـط ِ تــقــدیـــرم بـه پـیشـانــی ، ازَل اوّل
مـنـم بانــو غزل ! تـک چـیـن ِ غــم ، بـی راهه تـر از مـوج دریایَم
نـه در ســاحـل بـه آرامـش رســیـدم ، تـا بـگــــیـــرم در بَـغــَـل اوّل
نــه آخــِر سـیــل و سیـــلابی ، نـه دریـایی ، که طـوفان را کند مهمان
و نـه امـــواج ِ گـــردابـــی ، مــرا با خـود فـــرو بَـلعـَــد ، اجَـل ، اوّل
خــیـالــی نـیسـت ، ایــن افـکار ِ وَهـــم انــگــیــز را ، در اوَل و آخـَـر
که طــعمــی تـلـخ دارد زنـدگــی ، باید چـِـشیــدَش بـا عــَـسَــل ، اوّل
و اما ... ، عشـق مـی دانـد ، که چـشمـانـت ، به مـن هم الـفتـی دارد
مــعـمــّای دو چـشـمـت را ، غــزل از روز ِ اوّل ، کــرده حـَـل اوّل
غــزالـــم نـــازنیــنـم ، شــعــرهــایــت را مـُـبـَـدَل مــی کــنـم اوّل
به هر عشقی کـه می خواهی ، نه رَمّالـم ، نه در بحث و جـَدَل اوّل
تو هـم بـازی گـرفتی با دلـم ، مثل ِ اتـــَـل گاهی ، مــَــتــَـل گََـاهـی
تـو بـُـردی ، باخـتــم ، من ، زندگی را ، ای هـمیـشه در عـَمـَل اوّل
اي چـشم تو از هـر چه غـزل ، گـيـراتـر بـي قافـيه تـر ، قـشنگ تـر ، افـسونگر
هـي داد زدم تا كـه فـلـك گـوش کند گـوش فـلـك از شـنيـدن شعـر تـو كـر
بـاز آمـده ام كـه بـا دلـت دوسـت شـوم از طـعـم دل انگيز لـبـانـت چـه خـبـر ؟
هـا ، اي گـل مـن ! خودم شـدم شـاعـر تـو دلتـنـگ تـو ، رسـواي دلـت ، يك دخـتـر
بـا پـاي پـيـاده جــستــجــويت كــردم بــانـــو غــــزلـــم ، از تو كه آقا بهتـر ؟
ايــنـجا تـو فـقـط بــهانه شـعــر مـنـي نــقـطـه سـر خـط . بـهانـه گـيرم از سر ...
از حــجـم نـگـاه تــو دلــم مـي لـــرزد از چــشـم و دل و لــب و الـي ... تا آخـــر
با وســوســه عـشـق تـو درگــير شدم با يــك بــغــل و هــزار و يـك بـوسه تـر
حالا كــه مـنــم عـاشــق شـعـرت هـستم رســوا شـده ام ببيـن تـو حـالا ... ديــگــر
مــجـنـون تـوأم ، نــه اينــكه فـرهاد مني ! شــيـريـن شـدم از عـشـق تـو ليلايـي تـر
در يــاد تـو بـاشــد كـه خـودم عـاشقـتـم بــانــو غــزلــم ، از تــو كـه آقـا بـهتــر ؟
**********************************
مصرع اول تضمين مي باشد .
سهم من از با تو بودن ، يه نگاهه پر زآه ِ
آخه دور از تو عزيزم ، مگه غير از اين نگاه ِ
من و تو از يه تنيم و من و تو ، هر دو تا خاكي
تو من و من از تو دارم ، دو تايي يه دل شاكي
حـرفـاي بـين مـن و تـو هـميـشـه مـثـل يـه راز ِ
هر شب از غصه قسمت ، يه كتاب قصه مي سازه
كاشكي قبل از اين جدايي ، توي صف جا مي گرفتم
با يه ذره خاك چشمام ، يه نشون دخيل مي ذاشتم
خـوش بـه حـال هـر كـسي كه تـنـشـم با تو يكي شد
تـوي آغوشـت نـشسـت و روزگــارش نـمـكي شــد
يـه نگاه بكن به جسـمم كه مـنـم خـاكـي خاكم
بـه سـيـاهـي گـناهـم ، گـير نده ، نكن هلاكم
هر شب از وسـوسه لمـس تو خالي مـيـشه دستــام
يه هوس مونده رو جسمم ، جا مي ذارم توي حرفام
من و تو ما ميشيم و باز دوباره يه گـِل مي سازيم
بهــتر از مـنه خيـالي دوباره يـه دل مـي سـازيم
منـو لايق خودت كـن تو يه چارچـوب قـد شعـرم
تو یـه تابـــوت خیـــالی ، واســـه ی آخر فـكـرم
ای پــادشـــه خــلــق جــهــان ادرکـــنــی
عمری ست که در به در تو را می جویم
آرامـــش قــلــب ایــن و آن ادرکـــنـــی