زیر و روی واژه هایم عشق آلود است !
غرورم را
به نیت ِ نجابتم می ستایم .
*
به تو فکر می کنم
پاره پاره
سطرهای عاشقیت را قدم می زنم
به دنبال کشف و شهودی شاعرانه ام
چقدر افکارت تنومند است
قدم
به کوتاهترین شاخه فکرت هم نمی رسد
چرا به تو فکر می کنم ؟
ثبت شده در تاريخ سه شنبه 19 خرداد 1388 به شماره سريال 49644 در سايت شعرنو
از اینجا ماندن خسته ام
و از اینجایی ها خسته تر !
کاش بلیط قطار آخرت پیش فروش می شد .
******
هر شب
برای مردگان ِ نیک کردار ،
نماز وحشت می خوانم .
خدا را چه دیدی ؟ !
شاید ،
در شبی از این شبهای ِ وحشت آلود ،
مشتی خاک در آغوش کشیدم .
باید
با فرشته ها دوست شوم !!!
به خـدا کـه بـی نـگـارم ، بـی قـرارم ، دل مـا را کـه بسـازد ؟
هر شب از شـومـی و شـیـدایـی اشـعار گـره خـورده خـیـالـم
فـعـلاتــن فـاعـلاتـن ، شایـد امـشـب روزگـارم بـه ســر آیـد
مـن و یک دفتر صد برگ پر از سر خط عشق است و سیه مشق
مـن و یـک گوشه ی چـشمـی و دلـی که خـبر از عـشق نـدارد
بـه قـلـم طـعنـه زدم تـا بـه خـود آیـد و سـراغ از تـو بـگـیـرد
پای هــر جـمـعه ی مـوعـود نـشسـت و مـرد ِ امـیـد نـیامـد
گر چه لایـق تـر از این کـهنه غـزل های منی ، " غـائـب مفرد "
بـس کـه بـی نـام ِ تـو از عـشـق نـوشـتم ، پـدر عـشـق درآمـد
هـمه شـب پـرسـه زنـم خلـوت ِ بی نـام و نشـانم ، تـو کجـایی ؟
تا کـه یـک نـیـمه نـگـاهـت غـم زرخـسـاره ی عـالـم بـزدایـد
دوستت دارم را باید چشید
باید نوشت
باید لمس کرد
باید مزه کرد .
نباید گفت
نباید فریاد کرد
باید از سکوت ِ بغض گرفته شنید
باید از خش خش قلم به روی کاغذ ،
باورت شود که : دوستت دارم .
آنوقت می فهمی
خیال معشوقه را با ولنگاری کاری نیست !
و دلت را
دست نخورده
دور از تشعشق نگاه های عالمگیر
دور از طنازی دخترکان ِ پاییزی
نگه دار
شاید به لطافت ِ آسمان بارور شود
که در این فصلها
- حتی بهار
که امیدوارانه دوستش داری -
دل دست دوم را
خریداری نیست
دوستت دارم را باید چشید
نباید جار زد .
اين روز و شبها را عجيب به خود مبتلايم آنقدر که مجال انديشيدنم نيست نه براي خود و نه براي فردايي که مرا لاجرم در دلواپسي هايش گم مي کند .
مي خواهم با تو بودن را تجربه کنم اما نه آنقدر که در
ادامه مطلب...
